قوله تعالى: «و کل إنسان ألْزمْناه طائره» یعنى عمله و جده و عاقبته، طائر نامیست که عرب در موضع فال نهند و بیشترین در موضع تشأم استعمال کنند و قرآن باین معنى فرو آمده آنجا که گفت: «و إنْ تصبْهمْ سیئة یطیروا بموسى‏ و منْ معه ألا إنما طائرهمْ عنْد الله قالوا اطیرْنا بک و بمنْ معک قال طائرکمْ عنْد الله» و مصطفى (ص) گفته: لا عدوى و لا طیرة، اما درین آیت طائر جد مردم است بخت او و عمل او و سرانجام کار او هر چه خود کند یا کنند با او.


ابو عبیده گفت: «طائره» اى حظه الذى قضى له من خیر او شر او سعادة او شقاوة، مشتق من قولهم: طار سهمه اذا ظهر نصیبه، و فى ذلک حجة على المعتزلة و القدریة فى الزام الطائره و الطائر ما قضى علیهم من الشفاء و السعادة.


سدى گفت: «طائره» اى کتابه الذى یطیر الیه یوم القیامة فى عنقه، یعنى عمله فى عنقه فیکون فى اللزوم کالطوق للعنق.


و قال مجاهد: ما من مولود یولد الا فى عنقه ورقة مکتوب فیها شقى او سعید، و خص العنق لانه موضع القلادة و الغل و السمة. و قیل «ألْزمْناه طائره»


یعنى یسرنا له عمله الذى هو عامله خیرا او شرا و اغریناه به، و به‏ قال النبى (ص): اعملوا فکل میسر لما خلق له، «و نخْرج له یوْم الْقیامة» یعقوب «و یخرج» خواند بالیاى و فتحها و ضم الراء، یعنى یخرج له ذلک الطائر یوم القیامة، «کتابا» اى فى حال کونه کتابا و هو نصب على الحال میگوید بیرون آید آن عمل او و بخت او روز قیامت نامه‏اى گشته، «کتابا» اى مکتوبا او ذا کتاب و الفعل على هذا من خرج، باقى فراء «و نخْرج» خوانده‏اند بالنون و ضمها و کسر الراء، یعنى نخرج نحن له کتابا و المخرج هو الله عز و جل و الکتاب منصوب لانه مفعول به و الفعل على هذا من اخرج میگوید بیرون آریم او را فردا نامه‏اى، «یلقیه» ابن عامر «یلْقاه» خواند بضم یا و فتح لام و تشدید قاف و الفعل على هذه القراءة من لقیته المضعف العین الذى یتعدى الى مفعولین اى یلقى الانسان ذلک الکتاب یعنى یوتاه نامه‏اى که در دست او دهند.


باقى فراء «یلْقاه» خوانند بفتح یا و سکون لام و تخفیف قاف، و الوجه انه من لقى الذى یتعدى الى مفعول واحد، تقول: لقى فلان الشی‏ء و الهاء ضمیر المفعول به، یعنى کتابا یلقاه بعینه و یقرءوه بلسانه نامه‏اى که آن را بیند، «منْشورا» غیر مطوى لیمکنه قراءته میگوید آن را گشاده بیند و گشاده در دست او داده آید تا خواندن آن او را ممکن گردد، و «منْشورا» بر هر دو قراءت نصب على الحال باشد.


«اقْرأْ کتابک» قول اینجا مضمرست یعنى یقال له اقرأ کتابک، اى کتاب اعمالک گفته‏اند که هر آدمى را صحیفه کردار وى در گردن وى بسته‏اند بر مثال قلاده‏اى، چون از دنیا بیرون شود آن صحیفه در نوردند، پس در قیامت که او را زنده گردانند صحیفه از هم باز کنند و پیش دیده وى آرند و گویند: «اقْرأْ کتابک». قتاده گفت: سیقرأ یومئذ من لم یکن قارئا فى الدنیا، «کفى‏ بنفْسک الْیوْم علیْک حسیبا» اى کفى نفسک و الباء زائدة، «حسیبا» اى محاسبا و قیل‏ حاکما، و قیل شاهدا، و هو منصوب على التمییز.


حسن بصرى گفت: اینت عدل راست و انصاف بسزا که بنده بر خود داور بود و بر خود گواهى دهد و شمار خود خود کند، و گفته‏اند سیاق این کلمه بر سبیل تهدید است و وعید چنانک کسى را بیم دهى و گویى: ساحاسبک آرى بکنم شمار تو «من اهْتدى‏ فإنما یهْتدی لنفْسه» اى من اهتدى الى الرشاد فان ثواب اهتدائه له، «و منْ ضل فإنما یضل علیْها» اى من ضل عن الرشاد فعلیا و بال الضلال، «و لا تزر وازرة وزْر أخْرى‏» الوزر الحمل، یقال: وزرت کذا اى حملته و سمى الوزیر وزیرا لانه یحمل اوزار الملک اى یحمل اعباء ملکه، تأویل این آیت بر دو وجه است: یکى آنست که لا یواخذ احد بذنب غیره هیچکس را بگناه دیگرى نگیرند، چنانک جاى دیگر گفت: «و ما همْ بحاملین منْ خطایاهمْ منْ شیْ‏ء و إنْ تدْع مثْقلة إلى‏ حمْلها لا یحْملْ منْه شیْ‏ء». وجه دیگر آنست که: لیس لاحد ان یعمل ذنبا لان غیره عمله کس را نسزد و نه روا بود که گناهى کند که دیگرى همان گناه کرده است، و این چنانست که کفار قریش گفتند: «إنا وجدْنا آباءنا على‏ أمة و إنا على‏ آثارهمْ مهْتدون».


... قوله: «و ما کنا معذبین حتى نبْعث رسولا» هذا دلیل على ان الایمان سمعى و انما یجب الاجابة بالدعوة و القبول و بالبلاغ و الطاعة بالرسالة معنى آیت آنست که هیچ قوم را هرگز عذاب نکنیم نه عذاب استیصال در دنیا و نه عذاب دوزخ در عقبى تا نخست پیغامبرى را بایشان فرستیم تا توحید و شرع مر ایشان را بیان کند و بگوید که بنده را ثواب و عقاب بچیست، بچه او را در بهشت آرند و از بهر چه او را در دوزخ کنند.


اما کسى که در ایام فترت از دنیا بیرون شود رسالت باو نارسیده، حکم وى آنست که مصطفى (ص) گفت: یقول الهالک فى الفترة یوم القیامة رب لم یأتنى کتاب و لا رسول و یقول المعتوه رب لم تجعل لى عقلا اعقل به خیرا و لا شرا و یقول المولود رب لم ادرک العمل فتوضع لهم نار فیقال ردوها او ادخلوها فیردها او یدخلها من کان فى علم الله سعیدا لو ادرک العمل و یمسک عنها من کان فى علم الله شقیا لو ادرکه العمل فیقول ایاى عصیتم فکیف لو رسلى بالغیب اتتکم، و فى روایة اخرى فیأخذ مواثیقهم لیطیعنه فیرسل الیهم ان ادخلوا النار فو الذى نفس محمد بیده لو دخلوها کانت علیهم بردا و سلاما.


«و إذا أردْنا أنْ نهْلک قرْیة» یعنى فى الدنیا، «أمرْنا متْرفیها»


یعنى کثرنا و قوینا، یقال امر امر بنى فلان اى قوى، و امروا الى کثروا فعلى هذا یکون امر متعدى امر و قد یکون فعل بالفتح متعدى فعل بالکسر کما تقول شتر زید و شترته انا، این قراءت عامه است، و از ابو عمرو: «أمرْنا»


بتشدید روایت کرده‏اند، و الوجه انه منقول بالتضعیف من امر اذا کثر و المراد کثرنا، ایضا یعقوب: «آمرنا» خواند بمد و تخفیف، و هذا أشهر و أکثر فى العربیة و الوجه انه منقول بالهمزة من امر القوم اذا کثروا و آمرتهم انا اذا کثرتهم فهو على افعلت، و گفته‏اند: «أمرْنا متْرفیها»


معنى آنست که: امرنا هم بالطاعة على لسان رسولهم، «ففسقوا فیها»


اى خرجوا عن امرنا و تمردوا فى کفرهم، هذا کقول القائل: امرته فعصى و عنى بالمترفین الجبارین المتسلطین و الملوک و خصهم بالامر لان غیرهم تبع لهم، و گفته‏اند: «امرنا» بالتشدید اى سلطنا، «متْرفیها»


یعنى جعلنا لهم إمرة و سلطانا فعصوا فیها و المترف الذى ابطره النعمة و سعة الغذاء حتى عدا طوره و طغى، و الترفة النعمة و غلام مترف ناعم البدن، «فحق علیْها الْقوْل»


اى ظهر صدق خبر الله عنهم انهم لا یومنون. و قیل وجب علیها ما وعد على الفسق بقول سابق لا یقع فیه خلف، «فدمرْناها تدْمیرا»


اى اهلکنا الناس و خربنا الدیار، یقال دمر یدمر دمارا اذا هلک و دمر اهلک، و فى الحدیث: من اطلع من صیر باب بغیر اذن فقد دمر، اى هلک و الصیر الشق و روى من نظر فى صیر باب ففقئت عینه فهو هدر و مما یتعلق بالآیة. ما


روى معمر عن الزهرى قال: دخل رسول الله (ص) یوما على زینب و هو یقول لا اله الا الله ویل للعرب من شر قد اقترب فتح الیوم من ردم یأجوج و مأجوج مثل هذا و حلق ابهامه و التى تلیها، قالت زینب یا رسول الله انهلک و فینا الصالحون؟ قال نعم اذا کثر الخبث.


«و کمْ أهْلکْنا من الْقرون منْ بعْد نوح» موضع کم نصب، باهلکنا اى امما کثیرة و القرون اهل کل عصر و یقع على الزمان. فقیل مائة و عشرون سنة. و قیل مائة سنة. و قیل اربعون سنة مى‏گوید چند که ما هلاک کردیم از گروه گروه از جهانیان و جهان داران از پس نوح از آن هست که شناخته‏اند چون عاد پیشین و چون عاد پسین: ثمود و عمالقة و قحطان و هست از آن که اهل نسب شناسند ایشان را چون جاسم و جدیس و طسم و اهل جو و اهل غمدان و صحار و وبار، فهل ترى لهم من باقیة منها قائم و حصید لا یعلمهم الا الله.


«منْ کان یرید الْعاجلة» کان اینجا صلت است و روا باشد که بمعنى یکن بود، یعنى: من یکن یرید العاجلة و عاجلة دنیا است، نعت بجاى اسم نهاده و عاجله از آن گفت که در پیش آخرت افتاده، و المعنى من یکن یرید بعمله و طاعته و اسلامه الدنیا، «عجلْنا له فیها ما نشاء» اى القدر الذى نشاء من البسط و التقتیر، «لمنْ نرید» ان نعجل له شیئا. قال الزجاج: عجل الله لمن اراد ان یعجل له ما یشاء الله لیس ما یشاء هو، این آیت در شأن منافقان فرو آمد که با رسول خدا (ص) غزو میکردند و مقصود ایشان از آن غزو غنیمت این جهانى بود نه ثواب آن جهانى، رب العزه گفت: «عجلْنا له فیها ما نشاء» على قدر استحقاقهم بسهامهم من الغنیمة، «ثم جعلْنا له جهنم» لکفره و نفاقه، «یصْلاها» یدخلها، «مذْموما» اى ملوما، «مدْحورا» اى مطرودا مباعدا من رحمة الله، و الدحر الطرد و منه قوله تعالى: «منْ کل جانب دحورا»، یقال دحرته ادحره دحرا و دحورا اذا باعدته عنک.


«و منْ أراد الْآخرة و سعى‏ لها سعْیها» عمل بطاعة الله، «و هو موْمن» یرید دین الاسلام، «فأولئک کان سعْیهمْ» اى عملهم، «مشْکورا» مجزیا علیه جزاء حسنا. و قیل: «مشْکورا» مقبولا. و قیل: «مشْکورا» اى محفوظا لهم حتى یدخلهم الله الجنة، الشکر من الله رضى و مثوبة و هو شکور مثیب. قال الله عز و جل: «فإن الله شاکر علیم» و تقول لاخیک شکر الله سعیک اى رضیه منک و جزاک علیه، و قوله: «فلا کفْران لسعْیه». و قوله: «فلنْ یکْفروه» اى لا ضیاع على عملکم و لن تحرموا اجره.


«کلا نمد» کلا منصوب به نمد «و هولاء» بدل من کلا و المعنى نزید عطاء بعد عطاء و نعطى مرة بعد اخرى و شیئا بعد شى‏ء هولاء من المومنین و هولاء من الکافرین، «منْ عطاء ربک» یعنى الدنیا و هى مقسومة بین البر و الفاجر، و فى الخبر: الدنیا عرض حاضر یأکل منها البر و الفاجر، «و ما کان عطاء ربک محْظورا» اى لا یحظر الرزق فى الدنیا على احد مومنا کان او کافرا و انما الآخرة هى دار الجزاء.


«انْظرْ کیْف» کل ما فى القرآن، انظر کیف معناه اعجب کیف یقول الله تعالى، «انْظرْ» یا محمد، «کیْف فضلْنا بعْضهمْ على‏ بعْض» فى الخلق و الخلق و سعة الرزق و ضیقه و الناس فى ذلک متفاوتون، «و للْآخرة أکْبر درجات و أکْبر تفْضیلا» اى التفاوت هناک اکبر و اعظم لان التفاوت فیها من وجهین: احدهما بالجنة و النار، و الثانی بالدرجات فى الجنة و الدرکات فى النار، فقد روى ان النبی (ص) قال: ان بین اعلى اهل الجنة و اسفلهم درجة کالنجم ترى فى مشارق الارض و مغاربها


معنى آیت آنست که مردم در دنیا متفاوت‏اند در خلق و خلق و روزى و احوال معاش، یکى توانگر، یکى درویش، یکى عزیز، یکى ذلیل، یکى خوش خوى، یکى بد خوى، یکى مقیم، یکى غریب یکى بیمار، یکى تن درست یکى با شادى، یکى با اندوه، یکى با عافیت، یکى با بلا و محنت، این همه الله تعالى در ازل قسمت کرده و بخشیده میان خلق خویش و ایشان را درین احوال بر یکدیگر افزونى داده و درجات ایشان زبر یکدیگر برداشته. همانست که آنجا گفت: «نحْن قسمْنا بیْنهمْ معیشتهمْ فی الْحیاة الدنْیا و رفعْنا بعْضهمْ فوْق بعْض درجات»، جاى دیگر بیان کرد که این تفاوت درجات از بهر چه نهاد گفت: «و هو الذی جعلکمْ خلائف الْأرْض و رفع بعْضکمْ فوْق بعْض درجات لیبْلوکمْ فی ما آتاکمْ» تا شما را بیازماید در آنک شما را داد تا شما را مطیع یابد یا عاصى، شاکر بیند یا ناسپاس. ابن جریر گفت: «انْظرْ کیْف فضلْنا بعْضهمْ على‏ بعْض» این تفضیل در کار دینست نه در کار دنیا، اى بعضهم آثر الآخرة فوفقنا للرشاد و بعضهم آثر الدنیا فخذلناه «لا تجْعلْ مع الله إلها آخر» الخطاب للنبى (ص) و المراد به امته و یجوز ان یکون التقدیر: قل یا محمد ایها الانسان، لا تجعل مع الله الها آخر فتقعد مذموما» یذمک الله و الملائکة و المومنون، «مخْذولا» یخذلک الله و لا ینصرک.


و قیل معنى فتقعد فتعجز، یقال فلان قاعد عن الشى‏ء اى عاجز عنه، ضد قوله:ساع فى الخیر.